از آخرین باری که تو این بلاگ نوشته گذاشتم حداقل ۳ سال و شایدم بیشتر میگذره.
من شایدم بهتره بگم، ما، وقتی برنامهریزی میکنیم معمولا به نتیجه مطلوب میرسیم، اگر هم نتیجه حاصله با پیش بینی ما فرق کنه، با تصمیم گیری در شرایط بحرانی آشنا هستیم و خلاصه ..... پروژهٔ شروع شدهرو ناتموم نمیزاریم.
الان پروژه جدیدمون یکم خاصه:
خاص از این نظر که اراده ما به تنهائی، جوابگو نیست. تصمیم گرفتیم به تنهایی از این دنیای پر از حادثه عبور نکنیم، میخوام بچه دار شیم. در خلوت خودم خیلی فک کردم که آیا میخوام بچهدار شم یا نه؟ و اینکه چرا میخوام ؟! دلیل زیادی دارم برا اینکه مادر شم.
۱- اگه الان نه - که به نظر من دیر هم شده- پس کی؟! من این اردیبهشت میشم ۳۸ ساله که شاید دیگه دیر شده پس باید بجنبم.
۲- فک میکنم من و هومن به یه تفاهم لازم برا اینکه چه جوری بچمو نو بزرگ کنیم رسیدیم. مطمئنم که هومن پدر عالیه برا بچهاش( بچههاش) بشه. البته که خیلی ممکن بهشون زیادی آسون بگیره و ما بحثمون بالا بگیره .
۳- از نظر مالی الان میتونیم خرج بچه رو تقبل کنیم . البته که هر دومون باید کار کنیم و سخت هم کار کنیم و تازه یه زندگی معمولی برا خودمون و اون فسقلی به وجود بیاریم.
۴- فک کنم زندگی بدون بچه بعد از یه مدتی رنگ یکنواختی میگیره.- البته که ما هنوز وقت داریم به یکنواختی برسیم ، اما من دیگه دارم از زمان لازم دور میشم- به قولی الان هم تو زمان پنالتی هستم.
۵-و و ..................و
وقتی من ، ما شد...ما را در سایت وقتی من ، ما شد دنبال میکنید
برچسب: new chapter of our life, نویسنده: بازدید: 13